این روزها که خیلی ها مثل من دلشون گرفته وقتی میبینیم که اطرافمون هنوز خالی نشده و شهر خالی نشده خیلی امیدوار میشیم.استاد شهرام ناظری یکی از ترانه های فریدون مشیری دوست داشتنی را به زیبایی خوانده است.اسم این ترانه ایران کهن است که با هم در زیر می خوانیم
اى خشمِ به جان تاخته ، توفانِ شرر شو
اى بغضِ گل انداخته ، فریادِ خطر شو
اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ره باش
اى مشتِ برافراخته , افراخته تر شو
اى حافظِ جانِ وطن ، از خانه برون آى
از خانه برون چیست که از خویش به در شو
گر شعله فرو ریزد ، بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد ، اى سینه سپر شو
خاکِ پدران است که دستِ دگران است
هان اى پسرم ، خانه نگهدارِ پدر شو
دیوارِ مصیبت کده ىِ حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبرِ تو ، ظفر شو
تا خود جگرِ روبهکان را بدرانى
چون شیر درین بیشه سراپاى ، جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست
خود بر سرِ آن ، تن به قضا داده ، قدر شو
فریاد به فریاد بیفزاى، که وقت است
در یک نفسِ تازه اثرهاست ، اثر شو
ایرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است
ایران ِکهن در خطر افتاده، خبر شو
مشتى خس و خارند، به یک شعله بسوزان
بر ظلمتِ این شامِ سیه فام، سحر شو