دلگير دلگيرم

9 05 2010

دلگير دلگيرم مرا مگذار و مگذر
از غصه ميميرم مرا مگذار و مگذر

با پاي از ره مانده در اين دشت تبدار
اي واي ميميرم مرا مگذار و مگذر

سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ
دل بر نميگيرم مرا مگذار و مگذر

بالله که غير از جرم عاشق بودن اي دوست
بي جرم و تقصيرم مرا مگذار و مگذر

با شهپر انديشه دنيا گردم اما
در بند تقديرم مرا مگذار و مگذر

آشفته تر ز آشفتگان روزگارم
از غم به زنجيرم مرا مگذار و مگذر





خبری از خودم

11 04 2010

سلام به دوستانی که هنوز میاند اینجا و یه سر میزنند اما چیزی نمینویسند.حال و روزم که عجیبه وقتی حوصله شعر نباشه یعنی حوصله زندگی نیست.جدیدا دانشگاه قبول شدم.رشته روابط عمومی و حالا دوباره میخوام شروع کنم اما اینار در رشته ای جدا از فنی مهندسی.شاید با این تغییر این وبلاگ هم دوباره جون بگیره





کلاغ

17 01 2010

هر روز که میگذره صدای کلاغی که از پنجره میبینمش بیشتر شبیه «مرگ ، مرگ» میشه…….

یادمه قدیما میگفتند کلاغ ها وقتی غار غار میکنن بعدش یه خبر میشنوی….راستی کی میتونه بگه کلاغ ها «غار غار» میکردند یا «قار قار»





اندر حکایت آمپول بزرگه و حذف یارانه ها و خلااااااص

3 11 2009

یادش بخیر بچه که بودم از آمپول میترسیدم مخصوصا از پینی سیلین.همیشه وقتی اولش آمپول تست را میزدند خدا خدا میکردم که تستش یه جوری بشه که بیخیال آمپول بزرگه بشن.وقتی بزرگتر شدم هنوز از آمپول میترسیدم اما چون میگفتند اگه بزنم زودتر خوب میشم یه جورایی دیگه مزاحم خدا نمیشدم و خودم را آماده میکردم برای آمپول بزرگه.حالا که بزرگتر از دیروز شدم هنوز هم جریان آمپول را توی زندگی دارم.اولش میان یه دفعه دست میزارن روی گردن بنزین،به قول نامجو یک شب از خواب پا میشی میبینی رفتی به…میبینی بنزین میشه سهمیه ای هیچکسی هم نمیگه مگه ما خودمون نفت نمیدیم به کشورهای دیگه!!!تازه اونقدر دست و دل بازیم که نفت خام میدیم،والا بیخودی نیست که میگن طلای سیاه،مفت میدیم بعد فراورده هاش را چند برابر میخریم…حتما خودمون نمیتونیم تبدیلش کنیم  یعنی نه که نتونیم اما خوب انرژی اتمی بهتره پس نمیریم سراغ تبدیل به فراورده های با ارزش نفتی همون نفت خام میدیم…حالا همین سهمیه ای کردن بنزین میشه تست اون آمپول بزرگه ،همون جا باید دعا دعا میکردیم که یه جوری بشه که بیخیال اون آمپول بزرگه بشن،اما ای دل غافل….خلاصه اونجا بیخیال شدیم و حالا اون آمپول بزرگه را دارن آماده میکن حذف یارانه ها، به همراه چندتا تقویتی که کل چرک و کثافت را یه دفعه با هم بخشکونه اما چه چرکی ،ببخشید اما انگار امروزه نه تنها همه ادبیات دیپلوماسی و لاماسی و غیره و غیره عوض شده بلکه ملت ضعیف و متوسط شدن همون چرک ….خوب هم ولایتی ایراد هم نداره میخوایم ذره ذره بمیریم یه دفعه میمیریم و خلاااااااااص





گلچهره مپرس

2 11 2009

گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد
گلچهره مپرس پروانهء تو بی تو کجا رها شد
مپرس
مپرس

مرنجان دلــت را
رها کن غمت را رها کن
مخور غم مخور غم نـــگارا

گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد…
مپرس
مپرس





با نصب 400 دوربین در تهران شهر در امن و امان است!!!!

5 10 2009

سرتیپ احمد رادان در مقام جانشین فرماندهی نیروی انتظامی یکشنبه در نشست خبری ، خبر از نصب 400 دوربین در تهران داد و وی 40 نقطه را هم نام برد و افزود دوربین ها در مناطق جرم خیز تهران نصب شده و می شوند وی گفت ما به دنبال اين هستيم تا بتوانيم احساس امنيتی که نيازمند است را با حضور غيرفيزيکی پليس ايجاد کنيم.همچنین وی خبر از ادامه طرح امنیت اجتماعی و برخرد با بدحجابان و اراذل و اوباش داد که البته این مورد را برحسب نیازهر استان اجرا خواهند کرد.
در گوشی: اول اسم رادان که بیاد یاد خیلی چیزها می افتم بعد وقتی اسم دوربین مداربسته بیاد اول یاد دانشگاه ها می افتم با منطقه جرم خیز یاد کل تهران می افتم پلیس غیرفیزیکی هم میگم فضای امنیتی بعد هم که وقتی اسم طرح امنیت اجتماعی میاد یاد انتخابات می افتم و کهریزک و وقتی که اراذل و اوباش بیاد یادم می افته که وای وای وای ….کروبی…..کهریزک…..شکنجه….جنسیت – آزار…..شرع…..
در انتها آقای رادان داد بزن شهر در امن و امان است،آسوده بخوابید….
راستی دوربین هاتون به رنگ سبز حساس نیست؟کور رنگی نداشته باشن چون احتمالا چینی یا روسی باید باشن.شب کوری چی





من و میثم و یک خط قرمز به اسم مرز

4 10 2009

از روزی که معکوس شروع شد و روزها تبدیل به ساعتها شد و ساعت ها تبدیل به لحظه شد با خودم کلنجار می رفتم.دوست نداشتم در مورد حس هایی که داشتم در مورد رفتن میثم چیزی بنویسم اما دیشب وقتی زنگ زد و گفت لحظه عبور از مرزه تا صبح فکر کردم…این وبلاگ برام شده دفترچه خاطرات پس می نویسم.حالا که از مرز هم گذشتی و دیگه نگران نیستم که شاید خاطرت رنجیده بشه و دلت بلرزه می نویسم.میثم خیلی دوست داشتم یه لحظه بشینم کنارت بدون اینکه کس دیگه ای باشه و با هم حرف بزنیم خیلی دوست داشتم که توی بغل هم گریه کنیم….شاید مسخره باشه برای بقیه اما تو خوب منو میشناسی .میثم با اینکه میدونم خیلی زود همدیگه را می بینیم و این خیلی کم شاید فقط به اندازه سه ماه باشه اما دلم برات تنگه.شب آخر یادت هست توی شرکت داشتی شعرهای منو میخوندی فقط گوش دادم و سعی کردم صدات را خوب توی خاطرم جاسازی کنم که توی این سه ماه باهاش زندگی کنم.میثم دارم به لحظه لحظه قدم زدنامون توی پارک داشنجو و شقایق فکر میکنم.میثم باورت نمیشه الان که ساعت 11.28 شده دوبار میسکال ازت داشتم  اصلا عجیب نیست که همیشه میگفتیم «دل به دل کانال کشیه»میثم دل تنگم.کاش بتونم باهات تماس بگیرم .سعی خودمو میکنم امیدوارم خط بده

12/مهرماه/1388





بازهم اعتماد ملی

17 08 2009

سایت تابناک با انتشار خبری با عنوان»توضیحات مرتضوی درباره عدم انتشار اعتماد ملی» عنوان کرد که «دادستان تهران همچنین درباره توقیف روزنامه اعتماد ملی با تکذیب این خبر به مهر گفت: علت عدم توزیع این روزنامه در روز دوشنبه وجود مشکلات چاپخانه بوده و این روزنامه توقیف نشده است.»این در حالی است که چندین سایت از توقیف روزنامه اعتماد ملی بدلیل چاپ بیانیه آقای کروبی در پاسخ به مطالب مطرح شده در چند روز اخیر توقیف شده است.
در گوشی: آقا ایراد نداره امیدواریم یه روزهم روزنامه های خودتون چاپخونه هاشون ایراد پیدا کنه و چاپ نشه…چه ایراد داره یه روز هم برای شما جمعه





ربطه ای بین «نی» و » عرب»

16 08 2009

دیروز یکی از دوستان تلفن زد و گفت فلانی این جور مطالب یه جورایی باعث خودسانسوری میشه ، گفتم آقا احتیاط شرط عقله . یه رابطه ای معروفی هست بین «نی» ، «عرب» و «…..» برای همین احتیاط شرط عقله





درباره ی خلاء

15 08 2009

متن زیر که با هم بازخوانی میکنیم اولین نوشته در وبلاگhttp://www.vacuity.blogfa.com / می باشد وبلاگی که نوشته های دوست دوست دوست داشتنیمان امیر می باشد ، کسی که فکر میکند و مانند همه ما می خواهد بهتر زندگی کند.با خوش آمد گویی به امیر ما هم در خلا فرو می رویم.

خلا (به فتح خ) به اعتقاد من جای شگفت انگیزی است، جایی که هیچ چیز نیست ، حتا هوا هم نیست ولی در عین حال جاذبه ای عمیق دارد! حیرت آور است این جاذبه ی « پوچی»!

خلا(به کسر خ) نیز هر چند اسم بدبویی است ولی چندان با احساس خلا(به فتح خ) و پوچی و جاذبه بیگانه نیست، که هر کدام از ما خاطرات شیرین و هیجان انگیزی از خلا(به کسر خ) به یاد داریم!

خلا(به ضم خ) هم لطفی بود که دوستی آتشفشانی نصیب بنده کردند! با این افاضه بنده ایشان را هم شریک جمع خلا(به ضم و فتح خ) می دانم و از انتهای قلب خرسندم.

 به هر حال اینجا جمع خلایی(به ضم خ) است که از فرط نداشتن خلا(به فتح خ ) گاهی به خلا(به کسر خ) پناه می برند!!

به امید بهتر شدن « خلا»!

 








دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.